
Friends (TV Series 1994–2004) - IMDb
توییت ی در توییتر در وصف حال خودم پیدا کردم و مستقیم در فیس بوقم! فرستادم که شرح حالی واقعی این روزای خیلی از ماها از جمله خودمه که میگه :
"حالِ من ،
حالِ اسیریست که هنگام فرار یادش افتاد کسی منتظرش نیست !
نرفت ..."
داستان از این قرارِ که در این سقوط آزاد این روزایِ اقتصاد زندگی هامون ، در کنار اوضاع درام آزادی مملکت ،خَلعِ سومی وجود دارِ که ناشی از بحران نداشتن اِکیپ رفقایِ که بشه تمام دل مردگی های این روزا رو کُشت .جمعی که در هیاهوی تلخ این مملکت بتونه نقش سوپاپ زودپزُ برامون بازی کنه و این همه فشارُ از خلوت های طولانی تر شده لحظه هامون کم کنه !درستِ که تجربه زندگی میگه که مردم از دور دوست داشتنی تر یا بهترن اما هیچ کدوم ازاین بهانه ها ، واقعیت نیاز این چنین اکیپی رونمیتونه پنهان کنه که لازمِ که جای باشه که بشه توش درد و دل کرد ،کسای بیشتری رو یافت که قسمت ی از دغدغه هاشون رفع بخشی از مشکلات ما باشه و اینکه طمع تلخ این روزا رو قابل تحمل تر کنه ...

تاب، بازی لاکچری کودکی ما بود .صف انتظارش همیشه بیشتر از بازی های دیگه بود.هیجانش، وصف ناشدنی بود.بچه باحالا همیشه خراب تاب بودن و پیاده کردنشون از تاب نشدنی بود حتی تصور اون شدت و همتی که در رفت و برگشت تاب سواری هاشون بود زبان اعتراض ها را می بست و نگاه مغموم کودکانه بچه ها پشت تموم اون رفت و برگشت های لذت بخش ، تا ابدیت ادامه دار خواهد بود ...
ساعت ده دقیقه ای شده که از 18 گذشته و من در اولین روز زمستانی این شهر ،تنهایی در اتاق کارم در حال سر هم کردن تتمه کارهای باقی مونده امروز بودم که کلافگی و خستگی کار منو به یکی از صفحه هات اجتماعی کشوند که خوندن پرسش و پاسخی، باعث نشستن اولین لبخند امروز و البته بسیار ملیح بر چهره عبوس امروزم شد.گفتم برای شما هم شاید خوندنش خالی از لطف نباشه :
سوال فرمودند : داستان ازدواج و آشنایی با همسراتون که معجزه بود و تعریف کنید؟؟؟؟
وجالا در میان انبوهی از جواب های رمانتیک و شاید بسیار غلو شده به این تک جواب از نظر من عالی میرسی : "مال من بیشتر به فاجعه شبیه تا معجزه"
