بی قرار

بی قرار

من نمی دانم زاده یک قانونم یا پدیده یک عشق
بی قرار

بی قرار

من نمی دانم زاده یک قانونم یا پدیده یک عشق

237

     اواخر دهه هشتاد بود که یکی توییت کرد" نه پسرم، خواهرتو ما ازشون خواستیم، ولی در مورد تو تصمیم با خود لک لکا بود..." جمله به ظاهر طنز و البته به روایت با تجربه ها  یک یادآوری معترضه اما  رو به اضمحلال ...و برای من یه تکرار بی پایان مثل مسابقه دوی  که به نوار پایان نمیرسی یعنی قرار نیست که برسی


231


    واقعیت اینکه حرف زدن از ناراحتی هامون  با علم به اینکه کاری از شنونده بر نمیاد صرفا بابت آروم کردن خودمونه برای همین داشتم حرف های که نمیشه برای اطرافیانم  بزنم رو اینجا مینوشتم که یاد این افاضه جناب  آلبر کامو  بزرگ وار افتادم و لب بستم و همه رو پاک کردم.." وقتی انسان آموخت که چگونه با رنج هایش تنها بماند ... آن وقت چیزی نمانده که یاد نگرفته باشد "


بعد نوشت : تنهایی عمیق ترین واقعیت در وضع بشری است

Gülümcan_Murat Isbilen 

223


    جناب ژان لوک گدار در جای فرموده اند که : "ما معانی را یاد می گیریم که چیزی نیستند ولی احساساتمان را نه، که همه چیزند " خب به فرض که یاد هم گرفتیم  بعد چی؟ اگه قرار به چهار نعل رفتن احساسات در مسیر مخالف عقلانیت  باشه .اگه قرار به خوردن تازیانه های سرنوشت به جسم سخت شده احساس به جرم تبعیت از اون باشه ،اگه قرار  باشه بسان «جفری دامر*» مردی که قلب آدم‌ها را دوست داشت، آدم‌ها را دوست داشت، آن‌قدر  که دلش می‌خواست آنها را برای همیشه در درون خودش نگه دارد، اما محکوم به حبس ابد و قتل توسط هم سلولی باشه،اگه قرار باشه هر چی باشه جز اون چیزی که باید باشه ،اونی که باید باشه  و حسی که قرار بودِ باشه ولی "نباشه" باید بپذیریم یاد گرفتن احساسات هم جز "درد" بیشتر چیزی نخواهد داشت ...


(Jeffrey Lionel Dahmer (/ˈdɑːmər/; May 21, 1960 – November 28, 1994*


  • آهنگ تقدیمی از خواننده مورد علاقه تارای غربت نشین 

Mohsen Namjoo - Dele Zaaram