بی قرار

بی قرار

من نمی دانم زاده یک قانونم یا پدیده یک عشق
بی قرار

بی قرار

من نمی دانم زاده یک قانونم یا پدیده یک عشق

سلام ای عشق دیروزی

س لام ای عشق دیروزی، منم آن رفته از یادی

که روزی چشمهایم را، به دنیایی نمیدادی

 

سلام ای رفته از دستی، که میدانم نمی آیی

وَ میدانم برای من، امیدی رفته بر بادی

  ادامه مطلب ...

306

س وال این بود :

به کجا چنین شتابان؟

  ادامه مطلب ...

304


ب رای آخرین بار نه از سر دل بریدن

که به احترام تمام لحظه هایی که دوست داشتنی بودند.

گاهی باید رفت.

نه چون چیزی کم بود

بلکه چون راه ادامه دارد

و بعضی خاطره ها

باید دست نخورده در دل بمانند

جاودانه و زیبا