"خاطره ها که نمی میرن، می میرن؟! این اتاق تاریک ذهن آزادترین جای جهانه... همه چی از توش میاد و میره... مهم اینه که چیو نگه میداری چیو میریزی دور ."و امان از اون لحظه ای که به جبر روزگار باید خاطره ای بریزی دور و اما دلت "رضا" نده و این دور ریختن ،خود سخترین کار جهانِ. هیوا ایرانی
و اردیبهشت یعنی عاشقیت دوباره و هی دوباره
و بوسه های گاه و بی گاه
و آغوشهای نابهنگام و دل باختن های ناگاه...
و اردیبهشت یعنی تو که در من رخنه کردی
همچون عطر بهار نارنج ...
پ.ن 1 : فقان از این خاطرات عمر گذران .
پ.ن2:چه زود دیر شده است از 9ام اردیبهشت ماه 1388 که در سکوت دوست داشتنی شبانه ام شعر بالا رو از وبلاگی دوست داشتنی در ورد پرس آپ کردم.وبا انتشارش از طرف تمام دوستهای خوب مجازی آن دوره تبریک عاشقی شنیدم و من "جوان" در انکار واقعیت می گفتم این فقط یک "کپی" است ولی واقعیت این بود که این کپی ناخواسته و غیر برنامه ریزی شده از دل پسری بود که عاشقی بلد نبود ولی عاشق به "اردیبهشت" بود، عاشقِ "عاشق " شدن بود و فرصتش بود و دنیاش هنوز تار و سیاه نبود و هر چه بود و نبود ، بکر و تازه و دوست داشتنی بود ...