موهبت های هست دست نیافتنی ولی بخشیدنی .یعنی کاری برای بدست آوردنش نمیشه کرد ولو اینکه تمام توان و انرژی آدم صرف اون بشه ،تمام لحظه ها به یاد اون و همه زمان ها خرج ش بشه اما فقط " یکبار" میتونه چشیدن طعم این "موهبت" بهت بخشیده بشه و شانس داشتن ش منشا تمام زیبایی های زندگیت بشه .
زیباترین این موهبت ها مطمعنا " مادرِ" ...
چنپره در خیال با داغ ی در دل و فکری که ترک برداشته .چقدر خنده دار شده زندگی که گرفتار به "نامیدیِ " .نمیتونم با خودم به اجماع برسم این فقدان " انگیزه " است که "نامیدی" به بار میاره یا نبود "امید " قاتل بی رحم " انگیزه " است . ولی هر کدوم که هست بدجور طمع گس زندگی رو به تلخ ی زده و این زندمانی که جای "زندگانی" است به مسابقه بی سرانجام و فرسایشی تبدیل شده که تنها مزیت ش ادامه دار بودنشه و که خب اصولا این خودش بزرگترین عیب ش خواهد بود ...
لحظه های هست تو "زندگی" که " تهی "از هر اتفاق یِ .و این تهی بودن مثل حفره ای عمیق تا اعماق وجودت امتداد پیدا میکنه و تمام لحظه های پیش رو و حتی لحظه های ناب قبل ترشو محو و بی اعتبار میکنه .در واقع دیوار تاریک این "لحظه "های کوتاه به بلندای "زندگی"ت میرسه و محار و شکست اون ، چه عذاب و چه توان زیادی مطالبه میکنه .
حــالا، بجای اون " لحظه" های "کوتاه" اما " ویرانگر" ، بیا و جاش " روز"های تهی از هر معنا بذار ...