بی قرار

بی قرار

من نمی دانم زاده یک قانونم یا پدیده یک عشق
بی قرار

بی قرار

من نمی دانم زاده یک قانونم یا پدیده یک عشق

122

      موهبت های هست دست نیافتنی ولی بخشیدنی .یعنی کاری برای بدست آوردنش نمیشه کرد ولو اینکه تمام توان و انرژی آدم صرف اون بشه ،تمام لحظه ها به یاد اون و همه زمان ها خرج ش بشه اما فقط " یکبار" میتونه چشیدن طعم این "موهبت" بهت بخشیده بشه و شانس داشتن ش  منشا تمام زیبایی های زندگیت بشه .

زیباترین این موهبت ها مطمعنا " مادرِ" ...

121

       چنپره در خیال با داغ ی در دل و فکری که ترک برداشته .چقدر خنده دار شده زندگی که گرفتار به "نامیدیِ " .نمیتونم با خودم به اجماع برسم این فقدان " انگیزه "  است که "نامیدی" به بار میاره یا نبود "امید " قاتل بی رحم " انگیزه " است . ولی هر کدوم که هست بدجور طمع گس زندگی رو به تلخ ی زده و این زندمانی که جای "زندگانی" است به مسابقه بی سرانجام و فرسایشی تبدیل شده که تنها مزیت ش ادامه دار بودنشه و که خب اصولا این خودش بزرگترین عیب ش خواهد بود ...

119

      لحظه های هست تو "زندگی" که " تهی "از هر اتفاق یِ .و این تهی بودن مثل حفره ای عمیق تا اعماق وجودت امتداد پیدا میکنه و تمام لحظه های پیش رو و حتی لحظه های ناب قبل ترشو محو و بی اعتبار میکنه .در واقع دیوار تاریک این "لحظه "های کوتاه  به بلندای "زندگی"ت میرسه و محار و شکست اون ، چه عذاب و چه توان زیادی مطالبه میکنه .

حــالا، بجای اون " لحظه" های "کوتاه" اما " ویرانگر" ، بیا و جاش  " روز"های تهی  از هر معنا بذار ...