-
128
سهشنبه 1 خردادماه سال 1397 15:45
ت نها کاری که باید انجام دهیم این است که درک کنیم همهمان بنا به دلیلی به این جهان آمدهایم که باید نسبت به آن خود را متعهد کنیم. آنگاه است که میتوانیم بر رنجهای بزرگ و کوچک خود بخندیم و بدون ترس پیش برویم و آگاه باشیم که در هر گام ما مقصودی و منظوری نهفته است. – پائولو کوئیلو پ.ن : باید این جمله رو بارها و بارها...
-
اردیبهشت یعنی بوی تو
سهشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1397 08:46
و اردیبهشت یعنی عاشقیت دوباره و هی دوباره و بوسه های گاه و بی گاه و آغوشهای نابهنگام و دل باختن های ناگاه... و اردیبهشت یعنی تو که در من رخنه کردی همچون عطر بهار نارنج ... پ.ن 1 : فقان از این خاطرات عمر گذران . پ.ن2:چه زود دیر شده است از 9ام اردیبهشت ماه 1388 که در سکوت دوست داشتنی شبانه ام شعر بالا رو از وبلاگی دوست...
-
126
پنجشنبه 30 فروردینماه سال 1397 17:16
گ اهی چقدر جالبِ که در ازدحام لحظه ها به خودت بیای و ببینی تو یک روز تعطیل ، در حالیکه هنوز روشنایی و زیبای روز از پنجره اتاق کارت به داخل راه پیدا میکنه و اتاقی که همیشه پر از صدا و شلوغیه در غیاب همکارها به مکانی دنج و بکر تبدیل شده و روحت به دور از مشغله های کاری این حضور نابه هنگام یه طراوت دوست داشتنی داره و با...
-
125
پنجشنبه 23 فروردینماه سال 1397 07:01
. م ن اغلب برای تو داستان هایی گفته ام درباره ی راهی که مثل یک انسان بی هدف زندگیم را پیش بردم منتظر روزی بودم که دستت را در دستانم بگیرم و برایت شعر بخوانم آنوقت ممکن است تو بگویی بیا در کنارم دراز بکش و به من عشق بورز و من مطمئنا چنین خواهم کرد اما احساس می کنم که دارم پیر می شوم و تمام آوازهایی که خوانده ام به مسیر...
-
124
پنجشنبه 16 فروردینماه سال 1397 17:16
از کوتهی ماست که دیوار بلند است ... + صائب ب اور من اینکه با تمام منطق ی که برای بهانه های محیطی و خانوادگی و ... برای محقق نشدن خواسته و آرزوهام دارم، باز تحقق نیافتن "آرزوها"ی دوست داشتنیم دلیلی جز "خودم" نیست .از تغییر خسته ام ولی راه حل مطمئنا همین خواهد بود ...
-
123
سهشنبه 7 فروردینماه سال 1397 11:46
ج ا مانده است چیزی جایی که هیچ گاه دیگر هیچ چیز جایش را پر نخواهد کرد نه موهای سیاه و نه دندانهای سفید ... حسین پناهی
-
122
جمعه 25 اسفندماه سال 1396 09:33
م وهبت های هست دست نیافتنی ولی بخشیدنی .یعنی کاری برای بدست آوردنش نمیشه کرد ولو اینکه تمام توان و انرژی آدم صرف اون بشه ،تمام لحظه ها به یاد اون و همه زمان ها خرج ش بشه اما فقط " یکبار" میتونه چشیدن طعم این "موهبت" بهت بخشیده بشه و شانس داشتن ش منشا تمام زیبایی های زندگیت بشه . زیباترین این موهبت...
-
121
یکشنبه 20 اسفندماه سال 1396 14:53
چ ن پره در خیال با داغ ی در دل و فکری که ترک برداشته .چقدر خنده دار شده زندگی که گرفتار به "نامیدیِ " .نمیتونم با خودم به اجماع برسم این فقدان " انگیزه " است که "نامیدی" به بار میاره یا نبود "امید " قاتل بی رحم " انگیزه " است . ولی هر کدوم که هست بدجور طمع گس زندگی رو...
-
120
شنبه 19 اسفندماه سال 1396 08:20
خ وب خوبی را کند جذب این بدان + مولانا
-
119
پنجشنبه 17 اسفندماه سال 1396 11:13
ل حظه های هست تو "زندگی" که " تهی "از هر اتفاق یِ .و این تهی بودن مثل حفره ای عمیق تا اعماق وجودت امتداد پیدا میکنه و تمام لحظه های پیش رو و حتی لحظه های ناب قبل ترشو محو و بی اعتبار میکنه .در واقع دیوار تاریک این "لحظه "های کوتاه به بلندای "زندگی"ت میرسه و محار و شکست اون ، چه...
-
118
سهشنبه 15 اسفندماه سال 1396 09:26
ی کی از داستان های ناموفق اعتقادی من بر میگرده به سالها قبل ، وقتی که نوجونی بیش نبودم .یادمه تو یکی از عصر ها که خونه تنها بودم به دلیلی که خاطرم نیست تصمیم گرفتم نماز و دعای درست درمونی با اوس کریم کنم و مسیر ماشین زندگی خودمو به راه صالحین و معتقدین بندازم و برای همین بود که بعد نماز هوس زیارت عاشورا کردم.قبلا...
-
117
یکشنبه 6 اسفندماه سال 1396 14:42
بزگترین حماقت/حماقتهای خود را با ذکر مثال توضیج دهید ؟؟؟
-
116
سهشنبه 17 بهمنماه سال 1396 13:27
ق هقرا که میگن اینجای دنیاست که مرتیکه پیرسگ اتاق بغلی من با سمت مدیری در یک شرکت نفتی و ماشین و زن زندگی آنچنانی به کارآموزهای دختر شرکت که حتی جای نوه هاشم میتونن باشن رحم نمیکنه و نمیدونید بساط چه ماچ و موچی بغل گوشمون به راه انداخته. تف به این زندگی
-
115
شنبه 14 بهمنماه سال 1396 08:50
ب عضی روزها هست که آدم دلش از زمین و زمان پره! روزای که توامان استرس و دق دقه ست .روزهای که همش نگرانی برای روزهای آینده ست . روزهای که نیومده ولی قابل چشم پوشی هم نیست یعنی سختی هاش مشهوده و لازم داره جلو جلو به جنگشون بری .اما زیاد قوی نیستی و در تقابل با اون فقط خدا رو داری. میگن خدا کافی ست .باید اینو با تمام...
-
114
سهشنبه 3 بهمنماه سال 1396 15:47
ب ازی دوباره شروع شده و از همون اول افتادیم در وقت اضافه خدا کنه که اینبار گل بزنیم
-
113
پنجشنبه 28 دیماه سال 1396 13:24
س لام ی دوباره میکنم به رویاها ، به آرزوها و خواسته دلم ، شاید که اینبار داستان از جای بهتری شروع بشه و راه بهتری به" سرانجام " پیدا کنه ...
-
112
چهارشنبه 27 دیماه سال 1396 15:57
ی ادم نمی آید که "ما" از کی اینقدر فقیر شدیم در همه چیز .فراموشم کردم که از کی "دل " و " دستمون " با هم تهی شد از آنچه بود و حتی اونچیز های که نبود اما قرار به بودنشون بود .خاطرم نیست اول دلمون بود که صفاشو باخت یا دستمون بود که روز به روز برکتشو ...اما خوب میتونم تصور کنم که مثل چشم باز...
-
111
شنبه 23 دیماه سال 1396 11:17
ت و زندگی همه ما باید "دوست" و "دوستی" های مثل دوستی های دوستان سریال "فرنز" وجود داشته باشه تا یکی از بهترین مزه های زندگی چشیده شده باشه.اینو خیلی از ماها به خودمون بدهکاریم ...
-
110
پنجشنبه 21 دیماه سال 1396 13:10
ب زرگترین ضعف آدما " تردید " ی هست که تو وجودشونه و مثل خوره سر بزنگای زندگی یقشون میکنه و باعث میشه تا یه قدمی هدفم اگه رفته باشن باز، پا پس بکشن و در آخر بازی رو باخته باشن.
-
109
سهشنبه 19 دیماه سال 1396 13:46
- م سلخ آرزوها ، دست یافتن به اوناست زمانیکه در لایه ها و اعماق وجودت، جا برای "آرزو "ی دیگه ای نمونده باشه ...
-
108
دوشنبه 18 دیماه سال 1396 10:31
ی ه لحظه های در زمان پیاده روی های هر روزه عصرم ، وجود داره که یهو یه" حس" خیلی "خوشایند"ی به دلم میشینه و منو از اون حالت بدو بدوی که دارم خارج میکنه ،گاهی منو با خودش میبره به گذشته های دور و نسیم ی از خاطره های بچگی به افکار میزنه و گاهی منو دل خوش کنکی برای حادثه لذت بخش میشه که تو تصوراتم...
-
107
چهارشنبه 13 دیماه سال 1396 14:07
ر وزگاری بود که دوست داشتنی ها ، ساده بود ودست یافتن بهشون به اندازه یه" اراده " فاصله بود.این "اراده" اگه هزینه زمانی زیادی هم داشت باز همین حس تلاش و "از ته دل خواستنش" به اندازه خودش لذت بخش بود و روزگار بچگی ما رو میساخت . یادش بخیر حالا بعد سالها که مثلا بزرگترو عاقل ترم علاوه بر دست...
-
106
دوشنبه 11 دیماه سال 1396 11:11
م ن به تماشای جهان ایستاده ام، در سکون . بی تحرک نظاره گر جریان روزمرگی و حوادثم و به این می اندیشم که دیر زمانی است که" جهان" مرده است. آن "حس" مرده است .آن "رفاقت " مرده است و به دخترک همسایه که با موهای صاف و چهره ای گلگون روزی از کنارم رد خواهد شد بی آنکه طراوت و درخشندگی نگاه ش برای...
-
105
یکشنبه 3 دیماه سال 1396 13:45
س ر کدامین دوراهی بود که من سر به هوا « ناخواسته و بی دقت مسیر رو اشتیاه گرفتم.کجای کار یادم رفت که در ماورای خوب و بد ظاهری جامعه و خواسته های آدماش ،ته دل این پسر چیز دیگی بود ،چیز دیگه ای میخواست .اصلا تو کدوم روز لعنتی یا شب تاریک بودکه خود واقعیمو فراموش کردم و قافیه رو به روزگار نامروت باختم و چرا و آخر چرا...
-
104
شنبه 7 مردادماه سال 1396 16:53
ب ا فرصت های که از دست رفتن و تغییرو تجربه ی متفاوت که رنگ باختن چه باید کرد؟ سوالی که جواب ش برای همه یکسان و یه مدل نیست ولی مطمئنا اون دست فرصت ها که دفعه دوم ی ندارن و این نداشتن دوباره شو از اعماق قلب و وجودت حس میکنی و بهش اطمینان داری برای دلت رخت اعزای میشه که قراره که تا لحظه جان دادن بهش فک کنی و حتی زمان هم...
-
خاطرات
شنبه 17 تیرماه سال 1396 08:10
ب زرگترین نفرینی که به بشر تحمیل شده ، همینه : خاطرات !
-
102
سهشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1396 08:48
یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی ت و این روزهای بهاری که لحظه ها در حجوم حادثه های زندگی به مرگ سریع محکومن . من سجاد ، در قامت " مرد " ی تنها و ناشناخته در حال سواری بر شعار "هر چه بادا باد" مشغولم و با تمام وجود جز قلبم به این سبک زندگی گرفتار! اما قلبم...
-
101
یکشنبه 16 آبانماه سال 1395 16:35
ب بین عزیز من؛ یه تفاوتی هست میان گزاره منطقی و گزاره عاطفی! شما یک بار بگی: «مجموع زوایای داخلی مثلث ۱۸۰ درجه است» من میفهمم و تکرارش اشتباهه، اما وقتی میگی: «دوستت دارم» فک کن خِنگم! هی بگو! هی بگو! جواد داوری
-
100
چهارشنبه 14 مهرماه سال 1395 08:12
ف صل عوض میشود جای آلو را خرمالو میگیرد جای دلتنگی را دلتنگی! #علیرضا_روشن پ.ن : و باز پاییز دوست داشتنی ...
-
99
سهشنبه 2 شهریورماه سال 1395 06:53
" م ی روم. اما بدانید تمام تلاشم را کردم تا بمانم..." دیوار نوشته یک سوری, پیش از ترک حمص