
مجید سوته دلان: "ساعت زنگ زده دیگه زنگ نمی زنه چون زنگاشو زده..."
حرفی از رفقا منو یاد این حرف حبیب آقا ظروفچی فیلم سوته دلان انداخت که "همه عمر دیر رسیدیم ".اما من بیشتر دوست دارم قائده رو به دیالوگ بالای "مجید" بذارم .حالا این دوتا دیالوگ چه ربطی به هم دارن باید بیاد تو اتاق کارم و اوضاع قارشمیش همکارامو ببینید ...
این بارون نا به هنگام ،اما دلنگیز و دوست داشتنی پاییزی بانی باز شدن پنجره و پرشدن اتاق ازبوی پاییز شده و چقدر منِ عشقِ پاییز به وجد اومدم و اتاق پر پنجره و خاموش از نور (که به ظن رفقای کور دلم با دو سری پرده از نور تهی شده رو )از روشنایی کم رمق این صبح پاییزی مملو از نشاط کرده هر چند تلاطم روزکاری امروز بورس از رفقا فرصتی برای حس این همه زیبایی بجا نذاشته و من خاموش تر از تمام پاییز های گذشته از این چند لحظه زیبایی ، در ذهنم نقش خاطره میزنم.

