بی قرار

بی قرار

من نمی دانم زاده یک قانونم یا پدیده یک عشق
بی قرار

بی قرار

من نمی دانم زاده یک قانونم یا پدیده یک عشق

308

‏ژان کوکتو  با طرح این پرسش به نکته ظریفى اشاره کرده که میگه: "آیا فکر مى‌کنی به همین سادگی است که برای رهایی از یک زخم، آن را ببندی؟"

سلام ای عشق دیروزی

س لام ای عشق دیروزی، منم آن رفته از یادی

که روزی چشمهایم را، به دنیایی نمیدادی

 

سلام ای رفته از دستی، که میدانم نمی آیی

وَ میدانم برای من، امیدی رفته بر بادی

  ادامه مطلب ...

306

س وال این بود :

به کجا چنین شتابان؟

  ادامه مطلب ...