ژان کوکتو با طرح این پرسش به نکته ظریفى اشاره کرده که میگه: "آیا فکر مىکنی به همین سادگی است که برای رهایی از یک زخم، آن را ببندی؟"
س لام ای عشق دیروزی، منم آن رفته از یادی…
که روزی چشمهایم را، به دنیایی نمیدادی
سلام ای رفته از دستی، که میدانم نمی آیی
وَ میدانم برای من، امیدی رفته بر بادی