بی قرار

بی قرار

من نمی دانم زاده یک قانونم یا پدیده یک عشق
بی قرار

بی قرار

من نمی دانم زاده یک قانونم یا پدیده یک عشق

118

          یکی از داستان های ناموفق اعتقادی من بر میگرده به سالها قبل ، وقتی که نوجونی بیش نبودم .یادمه تو یکی از عصر ها که خونه تنها بودم به دلیلی که خاطرم نیست  تصمیم گرفتم نماز و دعای درست درمونی با اوس کریم کنم و مسیر ماشین زندگی خودمو به راه صالحین و معتقدین بندازم و برای همین بود که بعد نماز هوس زیارت عاشورا کردم.قبلا زیارت عاشورا رو چه از طریق تلویزیون و یا ... خونده بودم ولی یه نکته اساسی ش خاطرم نبود.

خلاصه ، بعد نماز و دعا شروع کردم با یه سوز و گداز خاصی زیارت عاشورا خوندن و هر لحظه به شدت و هیجان ملکتوی که به خودم گرفته بودم  اضافه میشد که ناگهان خوردیم به اون قسمت زیارت عاشورا که باید "صد بار " تکرارش کنی ....

ما رو میگی، وسط اون حال روحانی که به خودمون  گرفته بودیم انگار یه خمپاره منفجر کردن !!!! هرچی ورق زدیم و حساب کتاب کردیم دیدیم از توان من برای "صدبار" تکرار کردنش خارجِ  و از طرفی به ذهن نوجون اون روزامون ، خطور نمیکرد که میشه بجای صدبار همون یه بار خوند و فیصلش داد، برا همین در یک اقدام ضد اعتقادی ولی از روی" استیصال" مفاتیح رو بوسیدم و گذاشتم کنار و تا امروز که این خاطره رو دوباره زنده میکنم دیگه " تک نفره "  به سراغ زیارت عاشورا نرفتم که نرفتم ....