بی قرار

بی قرار

من نمی دانم زاده یک قانونم یا پدیده یک عشق
بی قرار

بی قرار

من نمی دانم زاده یک قانونم یا پدیده یک عشق

102

یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم 

رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی


                                  تو این روزهای بهاری که لحظه ها در حجوم حادثه های زندگی به مرگ سریع محکومن . من سجاد ، در قامت  " مرد " ی تنها  و ناشناخته در حال  سواری بر شعار "هر چه بادا باد" مشغولم و با تمام وجود جز قلبم  به این سبک زندگی گرفتار! اما قلبم هرازگاهی که از انجماد و زندان مغزم  با پیدا کردن شاید ساده و کوچکترین چیزا ،رهی برای فرار پیدا میکنه زنگی بزرگ به صدا در میاره  که دردش تمام وجودمو در بر میگیره  و این درد جز " غم" ی محزون نیست .

گاهی این "غم"  تنها از مواجه شدن  با پاک شدن یه شماره از لیست کانتکت های تلگرام تٍ .شماره ای که برای دوستی  فهیم بوده که الان "دوست"ی نیست  و به ظن همین  ، تنها خوشی شماره اش در لیست کانتکت ها  هم رنگ باخته و یاد درد  اور و " غم "انگیز دوست  فهیم و- به دل نشسته- پیشین مانند آواری است که بر دلت خراب شده ....

101

ببین عزیز من؛
یه تفاوتی هست میان گزاره منطقی و گزاره عاطفی!
شما یک بار بگی:
«مجموع زوایای داخلی مثلث ۱۸۰ درجه است»
من می‌فهمم
و تکرارش اشتباهه،

اما وقتی می‌گی:
«دوستت دارم»
فک کن خِنگم!
هی بگو!
هی بگو!

 جواد داوری

100

فصل عوض میشود

جای آلو را
خرمالو میگیرد
جای دلتنگی را
دلتنگی!

#علیرضا_روشن


پ.ن : و باز پاییز دوست داشتنی ...