
تفاوت میان خودپسندی و غرور در این است که غرور، اعتقاد راسخ به ارزش فوق العاده ی خویش در زمینه ای خاص است، اما خودپسندی، خواستِ ایجاد چنین اعتقادی در دیگران است و معمولاً با این آرزوی نهان همراه است که در نهایت، خود نیز بتوانیم به همان اعتقاد برسیم. بنابراین، غرور از درون انسان نشأت می گیرد و در نتیجه، قدردانی مستقیم از خویشتن است. اما خودپسندی کوششی است برای جلب قدردانی از بیرون، یعنی دستیابی غیرمستقیم به قدردانی است. از این رو خودپسندی، آدمی را پرگو و غرور کم گو می کند.

هرکسی، در یک جای خاطراتش، روزی وجود دارد که در آن روز خیال کرده که چیزی را یا کسی را دوست دارد نه اینکه دوستش نداشته باشد، خیال کرده آن چیز را برای همیشه دوست خواهد داشت و آن را برای همیشه خواهد داشت. هرکسی در یک روزی از زندگی اش، یعنی یکی از آن روزهای کشدار که بوی خواب می دهد و خمیازه و شاید هم شبی، یکی از آن شب هاکه آدم اندازه همه عمرش، فکر می کند، بالاخره یاد آن چیزی که زمانی فکر می کرده خیلی دوستش داشته و خیال می کرده همیشه خواهدش داشت، می افتد و به جای آن همه روزها که صرف" دوست داشتن" شده، شاید در یک لحظه که کوتاهتر از یک ثانیه باشد، می فهمد:" از دوست داشتنی سابق، فقط خاطره اش مانده ". تنها چیزی که می تواند یک دوست داشتنی سابق را همچنان در ذهن آدم سرپا نگه دارد، نه خودش که آن روزها و آن احساسات و آن آدم هایی است که همراه خودش آورد، حالاست که اگر همراهان آن دوست داشتنی سابق، حس خوبی بدهند، می شود گذاشت لب تاقچه خاطره بماند و اگرنه که هیچ. این جوان های خندان که انگاری عکس را انداخته اند که دست ات بیاندازند، جوان های ده پدرم هستند، عمو هم که باعث و بانی خرید این موتورها شد هم در میان شان. چهل و اندی سال پیش است، همان روزها که تب موتور"هارلی دیویدسون" تا ده هم رسید و جوان هایش هم فکر کردند که چه چیزی دوست داشتنی تر از هارلی دیویدسون؟!
Telegram.me/sahandiranmehr