با این جهنم درونم
کجا می توانم بروم؟
چه کسی به فکر ابداع تو افتاد ل ع ن ت ی ..
ولادیمیرمایاکوفسکی
پ.ن : 24 ام بهمن 1389 اینو با تیتر "به یاد خاطره ها " در سکوت شبانه ام آپ کردم.الان خاطرم نیست دقیقا طوفان کدوم خاطره این قلب ّ به تمنای این چند سطر وا داشت ولی سالها گذشت و هنوز خاطره های که بخواد منو به این چنین نوشتنی وا بداره چندان تغییر نیافته.نمیدونم این خوبه یا بد ولی خواستم بگم قلب من هنوز مثل همون پسر بچه سالهای گذشته می تپه ،حس میکنه ،دوست داره و دوست داشته شدن را مطالبه میکنه و تغییری نکرده ولو اینکه حالا این قلب در کالبد و غالب و تفکر دیگه ای به زندگی ش ادامه میده و هنوز برای اون چیزی که نیست میخنده ...
مایاکوفسکی شاعر مورد علاقه سال های نوجوانی من بود. خیلی اثرگذار بود.
تخاب موسیقی هم عالی است
شعرهای دوست داشتنی داره و بابت موسیقی ممنونم
وقتی درون شما همو پسر بچه ی ای باشه که قلبش میتپه و احساس میکنه پس اون جهنم درون مایاکوفسکی خیلی باهاش تضاد داره. احتمال میره اون سه خط بالا یه حس رهگذر بوده باشه فقط ..
اینجوریه که مثلا احساسی مثل "دلتنگی" همیشه سخت و ناگواره و میتونه تو هر سنی جهنمی از احساس برای مخاطبش باشه اما تصورش کن که در کالبد یه بزرگسال قلبی تپیده به سان پسر بچه ای دچار "دلتنگی" بشه ...
ادما از یه سنی به بعد با بالا رفتن سن ، احساسشون بجای زخمت شدن و عقلانی تر شدن ، شبیه بچه ها میشه
مایاکوفسکی جدا از هنرش، شخصیت خیلی جذابی برام داره. شعری بود ازش که: آناناس بخور، حریصانه بلدرچین بلمبان، روزهای آخرت سر میرسد، بورژوا!:)))))) همیشه اون حرص خوردنشو با تمام وجود درک میکنم و خندهام میگیره:))
آیمک و بیتز رو هم تبلیغاتِ توئیتر برام میاره. سرچ کنین میبینین.
بورژوا !!!!!!!! خوبه که خنده تون میگیره...
تو توئیتر به چه چیزای میرسید برا ما که همیش داستان و نودو مزحولات پشت سر همه