بی قرار

بی قرار

من نمی دانم زاده یک قانونم یا پدیده یک عشق
بی قرار

بی قرار

من نمی دانم زاده یک قانونم یا پدیده یک عشق

یک مرد


سکوت شبانه/کتای یک مرد






پس از آنچه سخن می رانم که دیگرانش باور ندارند!

می گویم:
پایان زندگی آن چنان خواهد بود،
که مالکان قدرت میخواهند!

الکساندر پاناگولیس ( مبارز انقلابی یونان) برگرفته از کتاب یک مرد+ اثر اوریانا فالاچی+

 

دانلود کتاب     +


13

بیا آخرین شاهکارت را ببین مجسمه ای با چشمانی باز خیره به دور دست شاید شرق ، شاید غرب

مبهوت  یک شکست
مغلوب  یک اتفاق
مصلوب یک عشق
مفعول  یک تاوان
خرده هایش را دارد باد می برد و او فقط خاطراتش را بغل گرفته بیا آخرین شاهکارت را ببین.......مجسمه ای به نام " من"
شاعر

12

         هفته ها بود که کوه را می کندیم . صخره های عظیم را از رو به رویمان بر می داشتیم و از سنگ ها می گذشتیم تا به آن سوی کوه برسیم . آن طرف کوه سرزمین آرزوهایمان بود و برای رسیدن به آن باید دل سخت و سیاه سنگ ها را می شکافتیم . درست در روزی که گفته می شد نصف تونل کنده شده است ، تیغه ی کلنگ یکی از ما به تیغه ی کلنگی از سمت رو به رو برخورد کرد و بعد کوه شکافته شد و عده ای خسته و خاک آلود چون ما پیدا شدند . برای هم راه باز کردیم و از هم گذشتیم . هر یک راهی سرزمین آرزوهایمان بودیم