
در این تلاطم روزها و لحظه ها تصور آرامش و جرعه ای امید ، کیمیایی دست نیافتنی به نظر میرسه برای همین شاید باید درکنار هزار باید و نباید دیگه ، دستاویزی برای ناامید نشدن و جرعه ای آرامش جّست ولو اینکه باورش هم غیر ممکن به نظر بیاد دقیقا مثل جمله جمله آهنگ جان لنون...
" تصور کن بهشتی نیست/اگر سعی کنی آسان است/جهنمی در زیر ما نیست/دربالا سر ما فقط آسمان است ..."
هر که را مسخــره کردیم رسیدیم به او ، مگر آن ها که به خوشبختیشان خندیدیم
مگر آن ها که به خوشبختیشان خندیدیم ...
چقدر مردن خوب است
چقدر مردن
در این زمانه که نیکی
حقیر و مغلوب است
خوب است...
به خدا خوب است